بى تاب بودم
نااميد بودم
ديروز امام رضا بهم زنگ زد
هق هق گريه سر دادم
هيچى نگفتم
هيچى نگفت
اميد داد
آرومم كرد
من امروز همون درمانده و بى تاب و عاشق و دلخستم
فقط كمى صبورتر ، اميدوار تر ، آروم تر و مطمئن تر ..،
منتظرت ميمونم خدا جون ، منتظر اون روزى كه از سر ذوق ميخندم و تو بغلم كردى و تو آسمون دورم ميدى
ببين كفتم ... منتظر اون روزى ميمونم كه با خنده هامون عرش رو بلرزونيم ، سه تايى !!!
من و تو و اون و چهارده عشق + ٧
برچسب:
نویسنده: رها رجبی